عاشقان سید علی
**اللهم عجل لولیک الفرج ** امام فرمود: با دلی آرام و قلبی مطمئن .... و «سید علی» قلب امام است
قالب وبلاگ
 
محمدحسین جعفریان پس دیدن فیلم ضدایرانی یك خانواده محترم در روزناه جوان نوشت: امشب چقدر حالم بد است! علی پور‌محمدی! دلم برایت تنگ شده است. حاج اصغر محراب! چقدر جایت خالی است. آقا سید مرتضی آوینی! كجایی بی‌وفا! محمود جان! محمود بزرگ! كاوه بی‌نظیر! حسن آقای باقری! سر‌دار بزرگ، ناصری عزیز! حاج رشید پار یا و فلاح! شهید حاج ابراهیم همت! باكری بزرگ! خمینی جان! آقا‌جان! امام با‌شكوه من! سید روح‌الله الموسوی الخمینی! كجایید شما؟ كجایید كه برایم شانه‌ای بهر گریستن حتی نمانده است. این پای افلیج، این ستون فقرات كج!
این درد‌های مدام و هولناك، امانم را بریده بود اما یاد شما هنور، دلگرمم می‌كرد. تا مرگ، مرگ شیرین فرا برسد. آی! همه بچه‌هایی كه فردای بیت‌المقدس ۸ را ندیدید! خوش به حالتان! یوسف غلامزاده، شهید برونی! علی‌مردانی بی‌همتا! خوش به حالتان! به خدا دیگر طاقت این زمان و زمانه را ندارم. چرا یك نفر‌تان مرا صدا نمی‌كند! مگر شما هم مثل ما دچار فراموشی شده‌اید؟! چرا مرا در همهمه هولناك خیابان انقلاب رها كردید؟ در هیاهوی این سالن‌های وهم‌انگیز و بی‌نور سینما‌ها! به خدا بعثی‌ها هنوز حمله می‌كنند! دوستان مرا، فرزندانم را مقابل چشانم می‌كشند! اما تیر‌بار‌های ما را گرفته‌اند. حاج امیر! حاج امیر‌ قیاسی! مثل كردستان!

درست همانطور كه دیدی! ناگهان در سكوت سر می‌رسند. حالا با سلاح غنیمتی خود‌مان! جلو چشم تمام فرماندهان سر‌ها را می‌برند و هدیه می‌برند به جبهه خود‌شان! اما اینجا همه می‌خندند! برای قاتل‌ها كف می‌زنند و سوت می‌كشند و چند سال حقوق بسیجی‌ها را، یكجا دستخوش به اینها می‌دهند. می‌دهند تا از شما، نمایش‌های خنده‌آور بسازند. مردم نیاز‌مند شادی‌اند. اما همانطور كه همه می‌خندند، آنها سر‌ها را می‌برند، گوش تا گوش! خون فوران می‌زند و پرده سپید سینما‌ها را سرخ می‌كند. خون به صندلی‌ها و چهره‌ها می‌پاشد حتی، اما بقیه می‌خندند.

همچنان تشویق می‌كنند سربریدن‌ها را جلادان دستمزد‌های كلان می‌گیرند و بر صدر می‌نشینند و قدر می‌بینند. خمینی ‌جان! بعثی‌ها به سینما‌های تهران رسیده‌اند. از پرده‌های سپید در سیاهی سالن‌ها، پایین می‌آیند و فرزندان مجروح تو را، زجر‌كش می‌كنند. پس بر ‌گور‌های دسته جمعی سرود می‌خوانند و چشمان جسد‌ها را در می‌آورند. آقا جان! صدام را امریكایی‌ها بردند و صد‌ها صدام اما تا دور‌ترین قریه‌های ما فرستادند. سر‌باز نفرستادند. خود صدام را تكثیر كردند.

خود صدام را فرستادند از ریل‌ها، از آنتن‌ها، از حروف چاپی مرموز، از ... حالا هیچ مسیری امن نیست. حالا ما در ملك تو بیگانه ترینیم. حالا در سینما‌ها ما را برای مجروح شدن در كربلای ۵، محاكمه می‌كنند. ما را برای آنكه به جان تو دعا كردیم، برای آنكه به خرمشهر باز‌گشتیم، محاكمه می‌كنند. جانور‌ها، حیوان‌ها... حالا بناست ما را اینگونه صدا كنند! خدایا! شهادت را دریغ كردی از بیچارگانی چون ما، مرگ را دریغ نكن!



طبقه بندی: سینما و رسانه،  شهدا، 
برچسب ها: یک خانواده محترم، فیلم یک خانواده محترم، نوشته محمد حسین جعفریان درباره یک خانواده محترم،  
[ سه شنبه 14 آذر 1391 ] [ 10:20 ب.ظ ] [ اسماء ج ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

گرچه این صدای ضعیف از حنجره ای خسته و گناه آلود بیرون میاد ولی...
لبیک یا خامنه ای
------------------------------

رهبر من نور چشمان من است
عشق او آیین و ایمان من است

ذوالفقار حیدری در دست او
طاعتش میثاق و پیمان من است

سیدی از نسل پاك فاطمه(س)
هم ز نسل شیر یزدان من است

در ولایت وارث آل نبی (ص)
جانشینی از امامان من است

همچو مه تابد به قلب شیعیا ن
نائب خورشید پنهان من است

در هدایت سوی حق آرد مر ا
این هدایت سمت قرآن من است

دوستانش دوست می دارم همی
دشمن او دشمن جان من است

آنكه مهر او ندارد در وجو د
بی گمان همكیش نادان من است

در سخن چون ابر می بارد به دل
در كویر خشك باران من است

در حضورش موج دریا دیده ام
در كلامش راحت جان من است


در نگاهش غرق دریا می شو م
واژه هایش در و مرجان من است

قلب تارم را صفایی می دهد
جامع فكر پریشان من است

من مرید آن دل وارسته ام
او مراد و پیر عرفان من است

بوی یوسف می دهد پیراهنش
گرچه خودیعقوب كنعان من است

من چو سنگم او چو كوه بیستون
من چو مورم او سلیمان من است

من چو بلبل او چو باغ پر زگل
من چوبرگ او سرو بستان من است

نام او ورد زبانم روز و شب
عشق او درد است ودرمان من است

آرزوی دیدنش دارم به دل
در فراقش شهر زندان من است

ای خوش آن روزی كه بینم رهبرم
ساعتی در خانه مهمان من است

هرگز ای یاران دعایش می كنید
شب نمازش ذكر یاران من است

روی خوبش با دو چشمت دیده ای
چهره اش چون ماه تابان من است

غرق دریای تهاجم را چه غم
ناجی كشتی ز طوفان من است

گر چه دشمن نقشه ها دارد بسی
حامی او حی سبحان من است

در امانت او ‹‹ امین ›› انقلا ب
در شجاعت شیر میدان من است

راه او باشد ره پیر خمین (ره)
رهرو راه شهیدان من است

افتخار ما بود ‹‹ سید علی ››
سرور من جان جانان من است

چون فقیه وعالم است ودین شناس
مرجع تقلید دوران من است

روز ششم ماه تیر از سال شصت
رهبرم جانباز ایران من است

ای خداوندا نگهدارش تو با ش
چون دعای او نگهبان من است

شعر امروزم كه وصف رهبر است
بهترین اشعار دیوان من است

پیروانش نی به پاكستان و هند
درفلسطین است و لبنان من است

گوئیا مهدی(عج) چنین گوید كه او
بهترین اصحاب و یاران من است
نویسندگان
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic